I have nothing to say…
I can not believe it yet…
به گزارش بخش خبر شبکه فن آوری اطلاعات ایران از Ciol، دستگاه پلاگین Smell-O-Vision که برای بازیهای کامپیوتری به کار می رود، قابلیت پخش انواع عطرها و خوشبو کننده ها را وابسته به سناریویی که در حال ارائه است، در فضا منتشر می کند.
اگر کارکتر بازی در حال خزیدن در یک جنگل باشد می توان عطر درختان کاج . صنوبر را حین بازی استشمام نمود.
اگر سناریوی بازی در محیط دریا و آب باشد، بوی و رایحه ی آب به سرعت توسط سیستم ارائه رایحه شخصی “personal scent delivery system” منتشر می شود.
ScentScape دارای حدود ۲۰ عطر از پیش بارگزاری شده می باشد که برای پاسخ به آنچه قرار است بر روی صفحه نمایش داده شود، آماده است.
این دستگاه به آسانی به هر PC یا کنسول گیمی سازگار است و بدان وصل می شود.
منبع : iritn
——————————————————————————–
یادمه چند سال پیش خبری خونده بودم و عکسهایی دیده بودم که یه ایرانی در خارج از ایران این فناوری رو اختراع کرده . که شما از پشت سیستمتون میتونستین بوی گلها رو حس کنین . فکر میکنم همون اختراع اکستند شده .
اون زمان هیچ کدوم از شرکتهای بزرگ فناوری همچین تکنولوژی نداشتن .
فرض کنین که از این سیستم به همراه کینکت مایکروسافت استفاده کنید … چه شود !!
قطعا یه تجربه ی فوق العاده خواهد بود
نمایشگاه CES 2011 هم تموم شد . از ۶ تا ۹ ژانویه .
از سایتهای مختلفی اخبار این نمایشگاه رو طی این چند روز به طور مرتب دنبال میکردم. سایت ایرانی نارنجی بسیار خوب کار کرد .
از اینجا می تونین به لینک همه ی خبرهایی که این سایت از نمایشگاه میگذاشت دسترسی پیدا کنین.
اگه توی چند روز گذشته اخبار این نمایشگاه رو دنبال نمیکردین توصیه می کنم حتما یه سر به نارنجی بزنین و مختصر و مفید ببینین که توی سال ۲۰۱۱ قراره چه اتفاقاتی توی دنیای فناوری بیفته .
به شخصه از اینها خیلی خوشم اومد : وایت بورد پلاسمای ۶۰ اینچ مولتی تاچ ال جی ،تبلت سامسونگ با کیبورد کشویی ، عینک با شیشه ی کریستال مایع با قابلیت تغییر کانون و تمرکز فقط با لمس دسته ی آن !! گوشی ها و تبلت های ۴G ( که طبق آخرین اخبار ۳G توی ایران قراره انشالله دیگه در خرداد ماه راه اندازی بشه!! کی میخوایم به ۴G برسیم الله اعلم ) ، پخش کننده های بلو ری سه بعدی و … بوده.
یه ممیزی صدور ایزو ۹۰۰۱:۲۰۰۸ سنگین داشتیم توی بیمارستان پورسینای رشت .
واسه اولین بار اداره استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران بعد از اینکه مجوز AB خودش رو دریافت کرده بود ، قرعه ی تستش افتاده بود به شرکت TUV NORD و از جمله این بازرسی خورد به ممیزی بیمارستان پورسینا !! ( حالا ببینید ما چقدر به خودمون فحش دادیم که آخه بابا، آدم مگه اینقدر بدشانس میشه !! )
توف نورد هم ۴ تا از سرممیزای ارشدش رو ( بله درست متوجه شدین . هر چهار نفری که واسه ممیزی طی دو روز اومدن پورسینا ، هر کدوم در ممیزی های دیگه خودشون یه تیم ممیزی رو رهبری می کردن !! ) فرستاده بود . به هر حال واسه تایید صلاحیت شرکت توف این قضیه اهمیت بالایی داشت .
نکته ی جالب این قضیه اینجا بود که سرممیزهای توف نورد هم چون تحت بازرسی ناظرهای استاندارد بودن ، تحت استرس و فشار بودن !! از اون طرف هم ناظرای اداره استاندارد توی روند ممیزی هم اظهار نظر میکردن ( که البته نباید این کار رو می کردن ) یعنی ممیزی تو ممیزی شده بود!! که خاطره ی فراموش نشدنی شد !
خدا رو شکر که تونستیم به زحمت گواهی ایزو ۹۰۰۱:۲۰۰۸ رو توی این شرایط اونم توی یه بیمارستان دولتی بگیریم .
تجربه ی عجیب و جالبی بود اما خدا نصیبتون نکنه ![]()
چند وقت پیش یک سخنرانی واقعا جالب از استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و … دیدم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد انجام داده.! :
من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه های دنیا درس می خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده ام. امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل تو دانشگاه می آمدم و می رفتم و خب حالا می خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه ی من قبل از تولدم شروع شد.
مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.
یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است.
مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند. این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه ی دانشگاه خرج می کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده ای که می خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری می خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می شود.
اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می کنم می بینم که یکی از بهترین تصمیم های زندگی من بوده است. لحظه ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس هایی را بروم که به آن ها علاقه ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می خوابیدم. قوطی های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می دادم که با آن ها غذا بخرم. بعضی وقت ها هفت مایل پیاده روی می کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه ی گران بها شد.
کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم های خطاطی را تو کشور می داد. تمام پوستر های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می شد و چون از برنامه ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس های خطاطی را برداشتم. سبک آن ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می بردم. امیدی نداشتم که کلاس های خطاطی نقشی در زندگی حرفه ای آینده ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می کردیم تمام مهارت های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.
اگر من آن کلاس های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می بینید آدم وقتی آینده را نگاه می کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می کند متوجه ارتباط این اتفاق ها می شود.
این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش.
یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می تواند از شرکتی که خودش تأسیس می کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می کردیم توانایی خوبی برای اداره ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس می کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو.
شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.
پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد.
من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می دادم که واقعاً دوستش داشتم.
داستان سوم من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه می کنم از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می فهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم های زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.
حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم.
دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم در مدت سه ماه به آن ها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده ام می گذشت و وارد لوزالمعده ام می شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است.
مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن هایی که می خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه ی ما ست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه ها را از میان بر می دارد و راه را برای تازه ها باز می کند.
یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.
موقعی که من سن شما بودم یک مجله ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می شد که یکی از پرطرفدارترین مجله های نسل ما بود این مجله مال دهه ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه ی هفتاد آن ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آن ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می کردند
stay hungry stay foolish
این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می کنم
Source : iranhumanresource group
۱) محیطی را فراهم می کنند که همه اشخاص در آن بتوانند موفق شوند.
۲) هدف های معین و قابل وصول دارند.
۳) می دانند که همکاران آنها چه آمادگی هایی دارند و چه کارهایی را می توانند بهتر انجام دهند.
۴) مطمئن هستند که تک تک همکارانشان، آنها را شناخته و دریافته اند.
۵) طرح های روشن وقابل اجرایی دارند و به همه آنها می اندیشند.
۶) الگوهای مناسبی برای همکارانشان هستند، بدون اینکه خودنمایی کنند.
۷) فهمیده اند که : موفقیت، فرایندی است درونی، نه بیرونی . این موضوع را باور دارند و بر این مبنا به آینده می اندیشند.
۸) برای افرادی که با آنان کار می کنند، هدف هایی دارند و آن افراد هم می دانند که مدیرشان چه انتظارهایی از آنان دارند.
۹) از شنیدن افکا ر نو و خلا قانه همکاران خود خوشحال می شوند، لذت می برند و بدون توجه به موقعیت های متفاوت آنان، تشویقشان می کنند.
۱۰) با مردم، به ویژه همکاران خود، مثبت حرف می زنند و نسبت به آنان گرایش مثبت دارند.
۱۱) این واقعیت ها را دریافته و باور کرده اند که زندگی، با برقراری ارتباط آغاز و با قطع ارتباط (به شکل این جهانی) پایان می یابد.
- سلا مت و سعادت آدمی به چند و چون همین ارتباط بستگی دارد; بستگی مستقیم.
- مدیریت، خصوصا مدیریت آموزشی، یعنی برقراری و گسترش و تقویت ارتباط های سالم و موثر با مردم ونهادهای اجتماعی .
- مدرسه زنده و پویا ، مدرسه ای است برخوردار از روابط و ارتباطات میان همه مولفه های انسانی آن و نخستین درسی که محصلان از مدرسه (معلمان، مدیر وکارکنان) می گیرند، طبعا کیفیت همین ارتباط هاست، یعنی پایه زندگی سالم و لذت بخش .
۱۲) این واقعیت را دریافته و باور کرده اند که: مدرسه، محل زندگی کردن است، نه آماده شدن برای زندگی.
بنابراین طوری باید اداره شود و شرایط فرهنگی آن طوری فراهم شود که دانش آموزان عملا :
سالم و شاد زیستن را تجربه کنند.
باهم زیستن را تجربه کنند.
یاد بگیرند همدیگر را تحمل کنند.
آزاد اندیشی، متفاوت اندیشی، فراتراندیشی و باز اندیشی را تجربه کنند
راحت سخن گفتن و اظهار نظر کردن را بیاموزند.
۱۳) می دانند که چگونه به شکوفایی استعدادها و خلاقیت ها کمک کنند و محیط را نشاط انگیز، امیدبخش، چالش برانگیز، مهرآمیز و توام با احترام متقابل گردانند.
۱۴) می دانند و باور دارند که از جمله انگیزه های فعالیت انسان، انتظاراتی هستند که او از خودش دارد و دیگران از او دارند. در محیط مدرسه ، انتظارات روشن و برجسته مدیر از همکاران و حتی دانشآموزان از جمله عوامل تعیین کننده در چند و چون فعالیت های آموزشی معلمان و محصلان به شمار می روند.
۱۵) همواره به همکاران خود یادآوری می کنند که :
بیایید با هم باشیم،
بیایید با هم جست و جو کنیم،
بیایید با هم و از هم یادبگیریم،
بیایید با هم تجربه کنیم،
بیایید با هم پیگیری کنیم،
بیایید با هم خلق کنیم،
بیایید با هم بیازماییم،
بیایید هم یار و همدل و همدرد همدیگر باشیم،
بیایید با هم استفاده کنیم،
بیایید با هم هدف ها را تعیین کنیم،
بیایید باید هم برای رسیدن به آن هدف ها تلا ش کنیم،
بیایید با هم به موفقیت یکدیگر کمک کنیم که موفقیت نیز فرایندی است اجتماعی . یعنی مستقیما به ارتباطات وابسته است.
۱۶) می دانند و باور کرده اند که مدیریت آموزشی، نوعی مهارت و فرآیند است که به یادگیری و تجربه مداوم بستگی دارد.
از این رو مدیر مدرسه، از مطالعه مداوم لذت می برد و همکارانش را نیز به یادگیری مداوم تشویق می کند ومدرسه را به شکل :
کارگاهی آموزشی و منبع معتبر یادگیری در می آورد.
۱۷) سرانجام می دانند و باور دارند که مدیر سالم و شایسته، شخصا و مستقیما فعالیت های خود را ارزشیابی می کند و در واقع نخستین انتقادگر، خودش است و نیز نخستین فردی است که موفقیت ها و پیشرفت های خود را درمی یابد.
پس بیایید: مدیریت را جدی و تعیین کننده تلقی کنیم از افزایش و تقویت مهارت های مدیریت موفق لذت ببریم، شرایط را برای رشد و تکامل خود و همکارانمان فراهم سازیم و با هم مسائل مان را حل کنیم.
بپذیریم و واقعا باور کنیم که : می توانیم.
می توانیم ،
می توانیم:
یادبگیریم،
تغییر یابیم،
تغییر دهیم،
پیش برویم،
پیش ببریم،
به شرط برخورداری از اطلاعات روز، ارتباطات سالم و مثبت ، هماهنگی معقول، بردباری، عشق و امید، جرئت، ایمان، اعتماد و اعتدال در فرآیندهای زندگی.
۱۸) همواره به توصیه های دهگانه روان شناسان به قرار زیر عمل می کنند:
نسبت به خویشتن، اطرافیان و حرفه تان گرایش مثبت داشته باشید و معلومات و مهارت های ضروری برای مدیریت آموزشی موفق را بیاموزید.
با همکارانتان حرف بزنید و لبخند را هرگز فراموش نکنید.
همکاران خود را به نام خصوصا نام کوچک بخوانید.
صادقانه حرف بزنید و عمل کنید و سرمشق دیگران باشید.
صریح و صدیق و رفیق و هم یار و مشوق باشید.
محبتتان به دیگران خالصانه باشد نه از روی تظاهر و تعارف.
در تحسین و تمجید، سخاوتمند باشید و انتقادهای همکاران را مفید تلقی کنید و درباره آنها بدون هرگونه تعصب و پیش داوری بیندیشید.
احساسات دیگران را مراعات کنید از همکاری های دیگران استقبال کنید، کمکشان را بپذیرید و خود کمک آنها باشید.
هرگز شوخ طبعی را فراموش نکنید تا مردم از دیدن شما خوشحال شوند.
روزنامه مردم سالاری
با تشکر از نشریه ویستا
به عنوان یک کارآفرین باید نسبت به اصل آموختن در تمام عمر کاملا آگاه باشید در غیر این صورت موفقیت شما کوتاه مدت خواهد بود. در مقاله حاضر به هفت پندی که کارآفرین ها می توانند از غازها بگیرند، اشاره شده است.
۱) واقعیت: هر غاز هنگامی که بال هایش را به هم می زند نیرویی پیش برنده برای غاز های دیگر که پشت سر آن در پرواز هستند، به وجود می آورد. غازها با پرواز به شکل عدد ۷ می توانند ۷۲ درصد در انرژی لازم برای پرواز خود صرفه جویی کنند.
▪ پند: افرادی که دارای جهت حرکت و اهداف مشترک هستند، سریع تر و راحت تر به هدف می رسند زیرا در مسیر خود از حمایت یکدیگر برخوردار هستند. مدیران باید احساس هدفمندی را در بین کارکنان تقویت کنند.
۲) واقعیت: هنگامی که یک غاز از ردیف غازهای در پرواز خارج می شود ناگهان مقاومت هوا را که پرواز به تنهایی به وجود آورده، حس می کند و به سرعت به ردیف بازمی گردد تا از نیروی پیش ران به وجود آمده از غاز جلویی استفاده کند.
▪ پند: حرکت به تنهایی اقدامی بسیار انرژی بر است و ما را خیلی زود خسته خواهد کرد. در مسیر تحقق اهداف شرکت، کارکنان باید به گرفتن کمک از دیگران و کمک کردن به آن ها عادت کنند.
۳) واقعیت: هنگامی که غازی که در راس ردیف غازها پرواز می کند، خسته می شود به داخل ردیف بازمی گردد و غازی دیگر جای آن را به عنوان رهبر می گیرد.
▪ پند: بسیار ضروری است تکالیف و مسوولیت های دشوار رهبری گروه تقسیم شود. درست شبیه گروه غازها، اعضای تیم نیز به مهارت های یکدیگر وابسته و نیازمند هستند و باید هر یک بخشی از مسوولیت را برعهده بگیرند.
۴) واقعیت: غازها هنگام پرواز با سروصدا، تمام اعضای ردیف را به حفظ سرعت و باقی ماندن در مسیر حرکت تشویق می کنند.
▪ پند: صاحبان کسب و کارها باید ترتیبی دهند که سخنان و اعمال شان اثر تشویقی بر اعضای سازمان و تیم داشته باشد. تشویق به افزایش تولید منجر می شود و روحیه ها را بالا می برد. تمام اعضای گروه باید به حفظ ارزش های شغلی و شخصی و ادامه تلاش تشویق شوند تا اهداف تحقق پیدا کند.
۵) واقعیت: هنگامی که یک غاز بیمار، مجروح یا هدف قرار می گیرد، دو غاز از ردیف خارج شده و با آن به زمین می آیند تا از آن حفاظت کنند. آن ها با غاز یاد شده می مانند تا توان ادامه پرواز را بیابد یا بمیرد. سپس آن ها بار دیگر به پرواز درآمده و با گروهی دیگر به مسیر ادامه می دهند.
▪ پند: در دوران سخت نیروی کار باید کنار هم بمانند و با یاری هم مشکلات را از سر بگذرانند. مدیران کسب و کارها در عمل باید الگویی چنین رفتاری برای کارکنان باشند.
۶) واقعیت: در زمستان در نیمکره شمالی غازها به جنوب پرواز می کنند.
پند: برای در امان ماندن از دشواری های قابل اجتناب می توان محیط را عوض کرد و در شرایط جدید و مساعد به فعالیت ادامه داد. انعطاف ساختار فعالیت ها از ضروری ترین ویژگی های کسب و کارهای موفق است.
۷) واقعیت: گروه های بزرگ تر از غازها معمولا در مناطقی زندگی می کنند که عادت به خوردن گوشت غاز در بین انسان ها در آن منطقه بیش تر است. همچنین در اماکنی که مردم عادت به خوردن غاز ندارند، گروه های کوچک تر غاز اسکان می یابند.
▪ پند: گروه های بزرگ تر از نیروی انسانی لزوما موثرتر از گروه های کوچک تر نیستند. گروه های کوچک تر توان مانور و تحرک بیش تری در زندگی و کسب و کار دارند بدون آنکه رقابت دیگر نقش آفرین ها، آن ها را از میدان خارج کند.
▪ پند: غاز باهوش می داند که نباید با گروه های بزرگ پرواز کند. آن ها گروه های کوچک تر با توانایی و تاثیر بالاتر را ترجیح می دهند. در این حالت هم مسیر و هدف ایمن تر است و هم گروه انعطاف بیش تری خواهد داشت.
روزنامه سرمایه
با تشکر از نشریه ویستا
اگر ساعتهای زیادی از وقت مفید و اوقات فراغت خودتان را پای اینترنت صرف میکنید، اگر جهت دانلود رایگان یا وبگردی تا نیمه شب بیدارید، اگر با دوستانتان در یاهو مسنجر قرار گذاشتهاید تا ساعتها چت کنید، اگر میخواهید در گروه دوستیابی که به تازگی عضو شدهاید گشتزنی کنید تا دوستان بیشتری جذب کنید، اگر… هیچ بعید نیست که شما گریبانگیر پدیدهای به نام «اعتیاد به اینترنت» شدهاید. به ویژه اگر میبینید اعضای خانواده برای سلامتی شما نگرانند و به هیچ یک از کارهای خود نمیرسید. همینطور هزینه زیادی را نیز قطعاً بابت سرویس اینترنت خود متحمل شدهاید. در این ترفند قصد داریم به معرفی ۸ راهکار جهت ترک اعتیاد به اینترنت بپردازیم.
۱- لحظهای با خود فکر کنید آیا صرف مدت زمان طولانی پای اینترنت به نفع شماست یا به ضررتان؟ و آیا هزینه آن مقرون به صرفه است؟ باور کنید مسنجرها همیشه آنلاین هستند، سرویسدهندههای دوستیابی و گروههای دستهجمعی همیشه هستند و بهتر هم خواهند شد، سایتهای تفریحی همیشه برقرار خواهند بود و …
۲- به جسم و روانتان استراحت بدهید. استفاده زیاد از رایانه چشمان شما را ضعیف، ناراحتی در قسمتهای مچ دست، انگشتان، ستون فقرات و گردن و پاها را بیشتر میکند و رفتاری یک بُعدی و گوشهگیر به شما میدهد و حتی اعتماد به نفس شما در زندگی اجتماعی را نیز دستخوش تغییر قرار میدهد. پس از هر ۳۰ دقیقه کار با رایانه برخیزید و کمی راه بروید. برای استراحت دادن به چشمانتان، در محیطی روشن کار کنید و هنگام کار با رایانه هر ۱۰ دقیقه به محلی خیره شوید، کمی پلک بزنید و بعد شروع به کار کنید.
۳- برای اوقات فراغت خود برنامهریزی کنید و سعی کنید در این برنامهریزی زمان استفاده از اینترنت را در اولویتهای پایینتر قرار دهید.
۴ – با دوستان خود قرار ملاقات بگذارید و به تفریحهای دستهجمعی روی بیاورید. تفریحهای دستهجمعی (ترفندستان) باعث میشود تا شما رفتار اجتماعی صحیح را جایگزین رفتار گوشهگیری ناشی از حضور طولانی مدت در اینترنت کنید.
۵- از اماکن دیدنی و تفریحی محل زندگی خود استفاده کنید، اما نه از روی گوگل ارث!
۶- شبها زود بخوابید. وقت خودتان را صرف دانلود رایگان نکنید تا صبح بتوانید با نشاط کامل به برنامههای اوقات فراغت خود برسید. اگر شاغل هستید شغل خود را به خاطر شب زندهداری اینترنتی به خطر نیندازید.
۷ – ورزش کنید. به باشگاههای ورزشی مراجعه و در یک رشته مورد علاقه ثبتنام کنید. اگر نمیخواهید هزینهای پرداخت کنید کمی نرمش و پیادهروی کنید .
۸- ۸ – مطالعه کنید. جدیدترین کتابهای مورد علاقه خود را از کتابخانهها و کتابفروشیها تهیه کرده و بخوانید. اما سعی کنید پیرامون کامپیوتر و اینترنت نباشند!
منبع : ترفندستان
سلام.
طی این چند سالی که سایت رو داشتم هر سال موقع تمدید دامین به مشکل اتصال هاست به دامین برمیخوردم . امسال هم مستثنی نبود و اطلاعاتم پرید! امسال دامین و هاست رو از یک جا گرفتم . امیدوارم امسال دیگه نپره!! سعی می کنم یه وقتی واسه این سایت بذارم و اینجا رو به یه پرتال IT & Management تبدیل کنم .
شاد باشید
به وردپرس پارسی خوش آمدید. این اولین نوشته شما است. شما میتوانید این نوشته را حذف یا ویرایش کنید و وبلاگ نویسی را شروع کنید!